خرید بک لینک
روزگار غریبی است نازنینآن که بر در میکوبد شباهنگامبه کشتن چراغ آمده است* * *مغزم داره میترکه. هزار جور فکر مختلف هر لحظه به کله ام حمله میکنن. شاید دیده باشی گاهی خودت هم به خودت حمله میکنی. میشه حال

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

میدونم بعد از این پیچ، دوربین کنترل سرعت هستش، نیش ترمز میزنم و سرعت را پایین میآورم و دندهی ماشین رو عوض میکنم، تنها در اتوبانهای خلوت تهران، در این روزهای تعطیل، میروم و میروم. فقط نمیخواس

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

چشمانت از پشت برقعهای که به چهره بستی میدرخشد و مست میکند مرا. نرگس،دخترک افغان برایمان چای میآورد. برقعهات را بالا میزنی و میخندی، میپرسی چطور شده بودم؟ این اولین کلام توست... من، تو و مزار

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

«... ما گریه نخواهیم کرد، ما قیام خواهیم کرد. ما نخواهیم نشست برای کوتاهیهای خود در گذشته حسرت بخوریم و ندای العفو سر دهیم تا شاید حسین(ع) پس از مرگ دستمان را بگیرد و شفاعتمان کند. طلب بخشش جایش این

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

به سمت شمال نگاه کن، به کوهپایههای خاکستری جنوب البرز! نور آفتاب بر آخر تابستان به صورت مان میخورد، داغ نیست. گرمای لذت بخشی همراه با نسیم آخر تابستان در وجودمان میپیچد. میپیچم به سمت راست و مستقی

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

آدما عادت میکنن. به اینکه باشی، به حضور هم عادت میکنن. آدما عادت می کنن؛ سخته ولی به نبودن هم، عادت میکنن. خاطره میشه، شاید فراموش نکنن ولی عادت میکنن. بودن و ماندن مساله مهمتری است اما تقدیر

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

برف میبارید و سرد بود. از سرما داشتیم میلرزیدیم و یخ بود دستانمان؛ بر روی برف نرم قدم میزدیم، آهسته آهسته. انگار جای پایهامان را در تاریخ ثبت میکردیم، مسیری که طی کردهایم. اما برف آب میشد و

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

خوشبحال آنان که با تواند،
با تو صحبت میکنند،
با تو راه میروند،
یا حتی از دور به تو نگاه میکنند.

و چه بد احوالی است، حالِ ما
که تو را نداریم.
آه!
از این دوری.

مجتبا. دوازدهم آبان ۹۸.

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

توجه توجهدر حین خواندن متوجه خواهید شد گزاره ها و پاراگراف ها ناتمام و ناکامل هستند. وپیوستگی در مطالب وجود ندارد. این یک داستان و زاده تخیلات نویسنده است. ادامه آن را هر جور می خواهید بنویسید.

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

چندین سال قبل ، همان موقع که باد جوانی در سرمان بود، فکر می کردیم دنیا ما را کم دارد که اینقدر دارد زشت میشود، رفتیم و برای خودمان برنامه چیدیم که دنیایمان را زیبا کنیم. ولی نمیدانستیم کم خواهیم آ

برچسب: نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 13:41

صفحه بندی